پیدا شد
از دست خودم ناراحتم، خیلیییی...، همه چی تقصیر من بود، مشکل من بودم. باید حل بشم... همه ی مشکلا باید حل بشن. این ابر سیاه، این آسمون تیره، این صدا رعد و برق طلبشونو از من میخان... چون هوا که بیرون آفتابیه...
حال و هوای بادبادک بازی
بازی، راحت باش... سخت نمیگرم ، پس تو هم سخت نگیر و راحت بخون، بازیه ،همبازی شو، من بر خلاف دنیایی که توش زندگی میکنم، بازیو سخت نمیکنم ، فقط به روش خودم بازی میکنم, با قانون خودم، همه شاکی میشن همیشه ... دوست دارم حرف بزنم ،خیلیییی، بهترین حسم همون لحظه است، ولی کم حرفم، همبازی حرفام نمیشه کسی، یکم ...
دير شده
هوا خوبه,آسمون هست,ابر هست,بارون هست,باد هست... آسمون هنوز آبيه,اما يه جيزي عوض شده. + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت 22:41 توسط GV |
اين داستان ادامه دارد...
روزا جون كندن_ خودمو تحمل ميكنم شبا هم بايد كابوسامو تحمل كنم! دست نوشته هاي يكيو ميخوندم,امروز خداحافظي كرده... + نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱ساعت 16:58 توسط GV
فكر
دنيا سالم و ساده همه خوب طبيعت آروم و سبز رابطه زلال قلب روشن كاش همه كاش همه كاش همه تحمل ديدن ندارم بسمه خدايا... + نوشته شده در شنبه نهم دی ۱۳۹۱ساعت 10:36 توسط GV
بدو
بدو... بدو... بدو... سخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخختنه ایست که میرسه، بدووووووووو... نههه مشکلی نیست همه چی خوبه. + نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان ۱۳۹۴ساعت 22:9 توسط GV |
دونه
خوب، سبز و سرحال ولی دل سرخ و خون ... خسته خسته هن هن نکن تا نکاری سبز نمیشه دونه وقت نیست ، غنچه ی قویی باش که خودشو جر میده گل میشه + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 4:18 توسط GV |
مهدی اخوان ثالث
پوستيني كهنه دارم من يادگاري ژنده پير از روزگاراني غبار آلود سالخوردي جاودان مانند مانده ميراث از نياكانم مرا ، اين روزگار آلود جز پدرم آيا کسي را مي شناسم من كز نياكانم سخن گفتم ؟ نزد آن قومي كه ذرات شرف در خانه ي خونشان كرده جا را بهر هر چيز دگر ، حتي براي آدميت ، تنگ خنده دارد از نياكاني سخن گف